![]() |
![]() |
|
| I can open any door.Everybody knows the secret,Everybody knows the score |
|
امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:8 توسط نسرین |
|
|
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست. دکتر علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 21:38 توسط نسرین |
|
|
بيان مهمترين تاكتيكهاي يك زندگي موفق كه ميتواند تحولي شگرف در زندگي ايجاد نمايد، در قالب 7 تاكتيك راهبردي. هدفگذاري و برنامهريزي لازمه يك زندگي موفق و با نشاط است و افرادي كه به دنبال خوشبختي و سعادت ميگردند قطعاً بايد براي رسيدن به اين نعمت بيكران، هدفمند و باانگيزه حركت كنند. آرامش و نشاط از اهداف متعالي يك زندگي موفق است كه براي رسيدن به آن ميبايست تاكتيكها و راهكارهاي معيني را تدوين و براساس آن يك زندگي آرام و با نشاط را ايجاد نمود. در اين مقاله مهمترين تاكتيكهاي يك زندگي موفق كه ميتواند تحولي شگرف در زندگي شما ايجاد نمايد را در قالب 7 تاكتيك راهبردي بيان خواهيم كرد. 1 - ذهن را سرشار از موفقيت و پيروزي نماييم آنچه را كه ذهن بتواند تصور و باور كند قابل دستيابي است به شرطي كه با ذهنيتي همواره مثبت توأم باشد و افكار منفي آن را مخدوش نكند، پس بياييم مسير زندگي خود را بر مبناي باورهاي مثبت و يك روحيه عالي طراحي كرده و با اميد زيباتر شدن زندگي خود و اطرافيانمان از فرصتهاي طلايي زندگي نهايت استفاده را نماييم. 2 - ديگران را ببخشيم و با آنها مهربان باشيم عفوكردن ديگران در واقع لذت بردن از زمان حال و خلق آيندهاي زيباست. وقتي كه ما با ديگران مهربان باشيم و به راحتي آنها را ببخشيم، آنها نيز تغيير كرده و رفتار خود را تصحيح مينمايند؛ پس انتخاب هميشه با ماست كه مهار زندگي خود را به دست بگيريم و در حال زندگي كنيم و يا اينكه خود را در لجاجتها و پريشانيهاي گذشته زنجير كنيم. 3 - انتظار قدرداني و سپاسگزاري نداشته باشيم اگر انديشه ما لذت بردن از كمك به ديگران باشد، ديگر به دنبال لذت تشكر و قدرداني نميرويم و بدانيم كه در اين عالم چيزي محو و نابود نميشود چرا كه اگر امروز شما خدمتي به ديگران انجام دهيد، در زماني ديگر اين محبت به بهترين شكل به شما برميگردد. 4 - هميشه شكرگزار باشيم شكرگزاري به درگاه خداي مهربان نه تنها از ديدگاه اعتقادي قابل تحسين است بلكه از نظر علمي نيز اثبات گرديده كه انسانهاي شاكر زندگي آرام و موفقي دارند چرا كه انسان جذب كننده بيشترين و شايعترين افكار خويش ميباشد و اگر به زيباييها و نعمتهاي اطرافش بينديشد، نعمتهاي بيشتري را جذب خود مينمايد؛ پس با شكرگزاري به درگاه خداي مهربان و تفكر درباره داشتههاي خود، موجي از نعمتها و بركات را به زندگي خود هديه نماييم. 5 - از مشكلات استقبال كنيم بعضي از انسانها در هر فرصتي به دنبال مشكل ميگردند، ولي انسانهاي موفق در هر مشكلي به دنبال فرصت ميگردند و به قول ديل كارنگي اگر تقدير زندگي در مسير آنها يك ليموترش هم قرارداد از آن شيرينترين شربت زندگي را تهيه ميكنند و با عشق مينوشند. يادمان باشد كه مشكلات دامنه ذهن ما را وسعت ميبخشد و تواناييهاي ما را براي رسيدن به پيروزيهاي بزرگتر افزايش ميدهد. 6 - ديگران را شاد كنيم زمانيكه ما مشكل فردي را حل كنيم در واقع آرامش و نشاط را به خود هديه ميدهيم و لذت خدمت به ديگران بيشترين نشاط را در ما ايجاد خواهد كرد. آنچه در روايات ديني ما نيز آمده است مؤيد آن است كه ما بايستي همواره با چهرهاي گشاده و خندان در جامعه حاضر شويم و با شاد كردن دل ديگران، زيبايي و مهرباني را در زندگي خويش جاري نماييم. 7 - كسب دانش و تكنيكهاي مهارتهاي زندگي ما ميتوانيم با مطالعه كتابهاي خوب و شركت در كلاسهاي مؤثر، دانش و مهارت خود را براي خلق يك زندگي آرام و با نشاط افزايش دهيم و خاطرات بسيار زيبايي را در ذهن خود و اطرافيانمان به يادگار بگذاريم و يادمان باشد كه: زندگي شهد گلهاست. زنبور زمان ميخوردش. آنچه ميماند، عسل خاطرههاست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 22:8 توسط نسرین |
|
|
دنياى پرشتاب و ماشينى، همراه با عصر ارتباطات و تكنيك مدرن،همه چيز را از تعادل و توازن خارج ساخته و خستگىهاى جبرانناپذيرىچون نابسامانى روحى و روانى را براى بشر به ارمغان آورده است.
ابزارهاى نشاط آور امروز جهان، تفننهاى كاذبى مانند استفاده ازداروهاى عارضهانگيز شيميايى است كه محصولى جز تبعيت از اميال نفسانىو زير پا گذاشتن غيرت و عزت ندارد. آرزوهاى طولانى و روانى باهوسهاى غريزى، ناامنى جوانان را فراهم ساخته و از بهداشت جسم و روحاثرى كمرنگ به جا مانده است. بيشتر مردم دچار كسالتهاى شديد وناهنجارىهاى عميق گشتهاند، نبود هدف روشن، اشتغال، مسكن، ازدواج واز همه مهمتر امواج سهمگين هجمه فرهنگ غرب برخاسته از تفكر الحادىو التقاطى، شتاب جامعه جهانى را به سمت بى هويتى بيش از پيش كرده است. در اين هياهوى وحشت زاى انحطاط و انقراض، تنها بهرهگيرى ازسرمايههاى طبيعى و فطرى بشر مىتواند به كمك او در شكوفايى و شناختخويشتن خويش، منطبق با سازمان منظم آفرينش بشتابد. فيلسوف عظيمالشأن اسلام، علامه طباطبايى مىفرمايد: »تنها اسلام است كه نه انسان را ازنيروها و غرايز و خواستههاى حياتى او محروم مىكند و نه همه توجه او راگرايش به تقويت جنبههاى مادى و حيوانى سوق مىدهد.« در كتاب وزين وعلمى اشارات و تبنيهايت ابوعلى سينا آمده است: »اگر بخواهيم از گذشتهجدا شويم و تسليم احساسات كهنه و قديمى نگرديم، بايد تجربه ارزشمندىبه اصلاح انديشه و استقبال از مشكلات زندگى، ما را پايدار مىسازد تا بااستفاده از منبع لايزال معرفت و محبت پروردگار، بستر سالم سازى و هويتبخشى و شادمانى كه امنيت معنوى را به دنبال دارد، ايجاد كنيم. ب: در قيامت چيزى در نامه اعمال انسان نمىگذارند كه افضل از حسنخلق باشد. ج: در حكمت 257 نهج البلاغه آمده است: »به خدايى كه تمام صداها رامىشنود، هر كس دلى را شاد كند، خداوند از آن شادى لطفى براى او برقرارمىكند كه در هنگام مصيبت، چون آب زلال بر او باريدن گيرد و تلخىمصيبت را از او بزدايد.« د: در كتاب زبده الاحاديث آيتاللَّه بروجردى، در صفحه 188، از امامصادق )عليه السلام( آمده است: »ضحك المؤمن تبسم، خنده مؤمن لبخنداوست و خوشحالى در دل مؤمن بزرگترين حسنه است.« ه : در كتاب سيره نبوى استاد مصطفى دلشاد، صفحه 167، از پيامبر نقلشده است: »الق اخاك بوجه منبسط؛ برادرت را با چهره گشاده و باز ملاقاتكن، گشادهرويى از گشادهدستى برمىخيزد.« و: اسلام با توجه به حوزه روانشناختى شادى، هيجانات و احساساتانسان را سركوب نكرده است، اما تمايلات نبايد مرز ارزشها را بشكند وحريم وجود انسان كه خليفه خداوند است را بدرد. مظاهر شادى برتر و تمامعيار در معرفى انسانهاى هوشمند و خداجوى تجلى مىيابد كه قلب آنهاسرشار اط شعف الهى است. ز: شادى از نظر روانشناسان، راز بزرگ زندگى، تراژدى حيرتانگيز،توصيف و معنى كردن اين راز و آواز فلسفى و شناخت چيستى و چگونگىآن، مفهوم شادى را براى انسان را به همراه دارد. ح: واقعيت زندگى گوياى آن است كه شادى آن گونه كه مىبايدشناخته نشده است، درست خلاف اندوه، افسردگى و رنج كه انسان به همهزوايايش آشناست. و: امروز شادى پديدهاى عاطفى است ؛ واكنشى در پاسخ بسيارى ازحسها كه آدمى آن را دريافت مىكند، و يا واكنش نسبت به حضور آزادى)دموكراسى( و احساس امنيت در همه عرصههاى زندگى. مقبوليت اجتماعى، موفقيتهاى مالى خوب، لذتهاى مختلف غذايى وجنسى، ازدواج مناسب، داشتن همسر، فرزند و نوه خوب، دوست داشتن،دوست داشته شدن و مورد احترام واقع شدن، گشت و گذار، هوشيارى وتحصيلات و حتى سن، در بروز و حضور شادى نقش ايفا مىكند. شادىكودكان يك شادى اصيل است كه با هستى آنها آميخته و يگانه است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:7 توسط نسرین |
|
|
با توام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:39 توسط نسرین |
|
|
مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن
جایزه یک میلیون دلاری را دارد . سوالات را بخوانید ۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟ الف) ۱۱۶ سال ب ) ۹۹ سال ج ) ۱۰۰ سال د ) ۱۵۰ سال او نمیتواند به این سوال جواب دهد ۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟ الف) برزیل ب) شیلی ج) پاناما د)اکوادور حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند ۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟ الف) ژانویه ب) سپتامبر ج) اکتبر د) نوامبر این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند ۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟ الف) ادر ب) آلبرت ج) جرج د) مانوئل خوب بقیه حضار باید به دادش برسند ۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟ الف) قناری ب) کانگارو ج) توله سگ د) موش در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید جوابها ۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳) ۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه ۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه ۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت ۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 23:40 توسط نسرین |
|
|
قوانين مورفي....خيال يا واقعيت!!!! يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:48 توسط نسرین |
|
|
بي حوصلگي هنگامي روي ميدهد كه ما ديگر به اطرافيان، اشياء پيرامون خود و فعاليتهاي روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نميبريم. بي حوصلگي در واقع فقدان تنوع و انگيزش در زندگيست.
يكي از خصوصيات انسان تنوع طلبي و نياز به تغيير مداوم در شكل و نوع محركات بيروني ميباشد. سازگاري حسي سبب ميشود ما از فعاليتهاي تكراري به ستوه آييم. سازگاري حسي يعني: كاهش حساسيت حواس زماني كه در معرض مداوم يك عامل محرك ثابت و تغيير ناپذير قرار ميگيرند. مثلا پس از خريد يك تلفن همراه نو شوق و ذوق فراواني داريم اما پس از گذشت يكي دو ماه همان تلفن همراه برايمان تكراري و ملال آور ميشود. همين عامل در روابط زن و مرد نيز مصداق دارد. افراد بسياري از اين مسئله شكايت ميكنند كه دوست دختر و يا پسر محبوب آنها ديگر برايشان عادي و خسته كننده شده و هيجان و شور اوايل آشنايي در روابطشان رنگ باخته است. اما بايد آگاه بود كه تنوع طلبي يك ويژگي ذاتي انسانها بوده و ميبايست در برخي موارد آن را تحت كنترل درآورد و برايش محدوديت قائل شد. حتي اگر مردي همسر زيبايي هم داشته باشد ممكن است به زنان ديگر مخفيانه نگاه كند و يا زل بزند حتي اگر آن زنان نازيبا و زشت باشند. چرا كه نزد آن مرد زيبايي همسرش ديگر تكراري و عادي گشته و به عبارتي به چهره وي عادت كرده و بدنبال يك محرك بصري جديد ميگردد. اما همين مرد بايد مطلع باشد كه اين دور باطل هيچگاه به كمال خوشنودي منتهي نميگردد جايي كه ديگر چيزي دلش را نزند و برايش تكراري نگردد. (زني كه هيچگاه برايش تكراري و خسته كننده نشود). بنابراين بايد براي برخي امور در تنوع طلبي محدوديت قائل شويم و گرنه مجبور خواهيم شد هميشه بي حوصله و دلزده باقي بمانيم و طعم رضايت را نچشيم. يكي از نكات بسيار مهم در روابط اين ميباشد كه زن و مرد هر آنچه كه دارند را يك باره رو نكنند. يعني تمام مهارتها، خصوصيات اخلاقي و شخصيتي، آرزوها، اسرار، برنامه هاي آينده، هدفهاي بلند مدت و كوتاه مدت و غيره. چون زماني كه مثلا دختري از تمام راز و رمز، مهارتها و شيرين كاري هاي يك پسر آگاه شود ديگر چيزي باقي نميماند كه حس كنجكافي دختر را نسبت به آن پسر برانگيزد و رابطه از هيجان و تب وتاب مي افتد. مانند فيلمي كه وقتي از ابتدا تا انتهاي آن را مشاهده ميكنيم ديگر بندرت پيش مي آيد كه بخواهيم مجددا نگاهش كنيم اما اگر همين فيلم بصورت سريال نمايش داده شود هم هيجانش بيشتر ميشود و هم كنجكاوي بيننده براي سر درآوردن از ادامه داستان. اما اين بدين معنا هم نيست كه به طرف مقابلمان دروغ بگوييم و شخصيت اصلي خود را كتمان كنيم بلكه بايد به گونه اي پيش برويم كه در هر يك از ملاقات هايمان يك سخن، مطلب، خبرو يا برنامه تازه در چنته داشته باشيم. خلاصه بايد پيش بيني ناپذير باشيم. براي غلبه بر بي حوصلگي در زندگي از اين راهكارها سود بريد: 1-سعي كنيد هر از چند گاهي در زندگي خود تغييراتي هر چند جزئي ايجاد كنيد. 2- بي كاري و فقدان فعاليت يك عامل مهم در ايجاد بي حوصلگي ست. دست به كار شويد با نشستن و به نقطه اي خيره شدن چيزي عوض نميشود. برخيزيد و به كاري مشغول شويد. 3- حس پوچي و اين باور كه زندگي، شغل و فعاليتهاي شما بي معني ميباشند ميتواند شما را تا مرز خود كشي پيش برد. شما نبايد زندگي خود را يك دايره بي پايان و هدف بدانيد. اين وظيفه خود شماست كه به زندگي خود معنا بخشيد. 4-هر روز يك چيز جديد ياد بگيريد و به علم خود بيفزاييد. 5- خود را به چالش بكشانيد. به فعاليتي دست بزنيد كه در شما استرس ملايمي ايجاد ميكند. مانند برد و باخت (در بازي، ورزش) و يا پذيرش ايده هاي جديد. 6- به ياد داشته باشيد كه هيچ چيز كسالت بار و خسته كننده نيست بلكه اين ذهن بي حوصله شماست كه همه چيز را كسل كننده ميبيند. بي حوصلگي يك امر نسبي و درونيست. افكار خود را تغيير دهيد تا احساسات شما نيز تغيير يابند. 7-حس كنجكاوي خود را بر انگيزيد.نسبت به پيرامون خون بي تفاوت نباشيد.سعي كنيد از همه چيز سر در بياوريد.البته به غير از مسائل شخصي ديگران. 8- خيالپردازي كنيد. خيالپردازي بيش از حد سبب دور افتادن شما از واقعيتها و حقايق ميگردد اما از تخيل خود ميتوانيد در رفع بي حوصلگي كمك بگيريد. خيالپردازي كنيد و به آرزوهاي خود دست يابيد. 9- تكرار فعاليتهاي روزمره و يا از روي عادت بسيار خسته كننده است. بنابراين ديگر ايده ها، گزينه ها واحتمالات را هم انتخاب كنيد. مثلا هر روز براي صبحانه چاي شيرين نخوريد، يك روز هم قهوه و يا شير بخوريد و يا هر روز سر يك ساعت فعاليت خاصي را انجام ندهيد. هراز گاهي طرز لباس پوشيدن و يا مدل موي خود را تغيير دهيد . 10- هر بار سر قرار ملاقات يك دست لباس مشابه به تن نكنيد. و يا در كافي شاپ فقط ميلك شيك سفارش ندهيد. با يك هديه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگير كنيد. 11- با حسرت به دختران ديگر نگاه نكنيد مطمئن باشيد مردان بسياري نيز هستند كه با حسرت به دوست دختر كنار شما نگاه ميكنند و آرزوي داشتن وي را دارند. 12- تكراري نباشيد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 20:32 توسط نسرین |
|
|
ایسنا: «استفان هاوكينگ» ، استاد دانشگاه «كمبريج» و فيزيكدان برجسته معاصر به دعوت پژوهشگاه دانشهاي بنيادي به ايران ميآيد.
«استفان هاوكينگ»، استاد دانشگاه «كمبريج» و دانشمند برجسته معاصر به دعوت پژوهشگاه دانشهاي بنيادي (مركز تحقيقات فيزيك نظري و رياضيات) تيرماه به ايران ميآيد. وي در مدت سفر به ايران ضمن برگزاري نشستهاي تخصصي احتمالا در المپياد جهاني فيزيك در اصفهان نيز حضور خواهد يافت. گفتني است، استفان ويليامز هاوكينگ در تاريخ 8 ژانويه سال 1942 در شهر اكسفورد در انگليس متولد شد. خانه پدري وي در شمال انگليس بود اما در طول جنگ جهاني دوم اكسفورد مكاني امني براي كودكان محسوب ميشد. وقتي او به سن 8 سالگي رسيد خانواده وي به سنت آلبانز شهري در حدود 20 مايلي شمال لندن نقل مكان كردند. در سن 11 سالگي استفان به مدرسه سنت آلبانز رفت و سپس به كالج دانشگاه آكسفورد كه كالج قديمي پدرش بود رفت. استفان مايل به تحصيل در رشته رياضيات بود اگرچه پدرش پزشكي را ترجيح ميداد. در كالج دانشگاه رشته رياضيات تدريس نميشد بنابراين استفان در عوض رشته فيزيك را انتخاب كرد. پس ازسه سال و در حالي كه كار زيادي انجام نداده بود استفان در رشته علوم طبيعي اولين ديپلم افتخاري را كسب كرد. پس از آن استفان براي تحقيقات در رشته كيهان شناسي به كمبريج رفت كه در آن زمان هيچ كس در آكسفورد در اين حوزه فعاليت نميكرد. استاد وي دنيس سياما بود اگرچه استفان اميدوار بود كه با فرد هويلي كه در اين رشته در كمبريج كار كرده بود، تحقيقاتش را انجام دهد. پس از كسب دكتري استفان به عنوان اولين محقق انتخاب شد و سپس عنوان محقق تخصصي را در كالج گونويل و كايوس به خود اختصاص داد. وي پس از ترك موسسه نجوم در سال 1973 به دپارتمان رياضي كاربردي و فيزيك تئوريك رفت و از سال 1979 مقام استادي Lucasian را در رشته رياضيات كسب كرد. اين كرسي در سال 1663 با هزينه ريويرند هنري لوكاس، يكي از اعضاي پارلمان دانشگاه و به درخواست وي برگزار شد. اين مقام اولين بار نصيب اسحاق بارو و سپس در سال 1669 نصيب نيوتون شد. استفان هاوكينگ بر روي قوانين پايهاي كه كائنات را اداره ميكنند كار كرده است. وي با همراهي روگر پنروس نشان داد كه تئوري عمومي نسبيت انيشتن كه اشاره به فضا و زمان دارد، نقطه آغازي در پديده بيگ بنگ (انفجار بزرگ) و نقطه پاياني در سياهچالهها دارد. به گزارش ايسنا، اين نتايج نشان ميدهد كه يكي كردن نسبيت عمومي با تئوري كوانتوم امري ضروري است. تئوري كوانتوم يك دستاورد بزرگ علمي ديگر از نيمه اول قرن بيستم است. يك نتيجه چنين اتحادي كه وي كشف كرد اين بود كه سياه چالهها نبايد كاملا سياه باشند اما بايد پرتوهايي را منتشر كنند و در نهايت از بين رفته و ناپديد ميشوند. فرض ديگر اين است كه كائنات لبه يا مرزي در زمان تصوري ندارد. اين امر نشان ميدهد كه روشي كه كائنات بر اساس آن آغاز شدهاند كاملا با قوانين علم تعيين شده است. پروفسور هاوكينگ كه 12 ديپلم افتخاري دارد در سال 1982 جايزه CBE را كسب كرده و ديپلم افتخار بعدي را نيز در سال 1989 به خود اختصاص داد. وي تعداد زيادي جايزه، مدال و پاداش دريافت كرده است و محقق انجمن سلطنتي و عضو آكادمي علوم آمريكا است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:13 توسط نسرین |
|
|
«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانشآموزان نميآموزند». او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبيرستان فرا نميگيرند، بيان كرد.
به گزارش اصول بيل گيتس به اين شرح است: اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد. اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد. اصل سوم: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد. اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد. اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود. اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد. اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبودند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 21:27 توسط نسرین |
|
|
با صبر و حوصله درگيري هاي خود را
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:26 توسط نسرین |
|
|
در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم
عاشق نمي شوي كه ببيني چه مي كشم با عقل آب عشق به يك جو نمي رود بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سيل اشك به خون شسته بالشم پروانه را شكايتي از جور شمع نيست عمريست در هواي تو مي سوزم و خوشم خلقم به روز زرد بخندند و باك نيست شاهد شو اي شرار محبت كه بي غشم باور مكن كه طعنه ي طوفان روزگار جز در هواي زلف تو دارد مشوشم سروي شدم به دولت آزادگي كه سر با كس فرو نياورد اين طبع سركشم دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان لب مي گزد چو غنچه ي خندان كه خامشم هر شب چو ماهتاب بر سر بالين من بتاب اي آفتاب دلكش و ماه پريوشم لب بر لبم بنه به نوازش دمي چو ني تا بشنوي نواي غزلهاي دلكشم ساز صبا به ناله شبي گفت شهريار اين كار توست من همه جور تو مي كشم استاد شهریار شب چله مبارک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:14 توسط نسرین |
|
|
بدون ملاحظه ايام را ميگذرانيم، خيلي کم ميخنديم، خيلي تند رانندگي ميکنيم، خيلي زود عصباني ميشويم، تا ديروقت بيدار ميمانيم، خيلي خسته از خواب برميخيزيم، خيلي کم مطالعه ميکنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه ميکنيم و خيلي بندرت دعا ميکنيم.
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت ميکنيم، به اندازه کافي دوست نميداريم و خيلي زياد دروغ ميگوييم. زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را. ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر، مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر، آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم. تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان. ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر. بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر. بيشتر خرج ميکنيم اما کمتر داريم، بيشتر ميخريم اما کمتر لذت ميبريم. ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم. فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را. بيشتر مينويسيم اما کمتر ياد ميگيريم، بيشتر برنامه ميريزيم اما کمتر به انجام ميرسانيم. عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن. درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر. کامپيوترهاي بيشتري ميسازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم. مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي . فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر. درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده. بدين دليل است که پيشنهاد ميکنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است. در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد. زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد. زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است. از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد. عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم. بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که ميتواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 13:39 توسط نسرین |
|
|
جان بلا نکارد" از روي نيکمت برخاست . لباس ارتشي اش را مرتب کرد وبه تماشي انبوه جمعيت که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ .از سيزده ماه پيش دلبستگي اش به او آغاز شده بود. از يک کتابخانه مرکزي فلوريدا با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود. اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشت هايي با مداد که در حاشيه صفحات آن به چشم مي خورد. دست خطي لطيف از ذهني هشيار و درون بين و باطني ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد :دوشيزه هاليس مي نل" . با اندکي جست و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند. "جان" بري او نامه ي نوشت و ضمن معرفي خود از او در خواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود. در طول يک سال ويک ماه پس از آن دو طرف به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولي با مخالفت "ميس هاليس" رو به رو شد . به نظر "هاليس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد. وقتي سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسيد آن ها قرار نخستين ديدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک . هاليس نوشته بود: "تو مرا خواهي شناخت از روي رز سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت.". بنابراين راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنويد: " زن جواني داشت به سمت من مي آمد بلند قامت وخوش اندام - موهاي طلايي اش در حلقه هايي زيبا کنار گوش هاي ظريفش جمع شده بود چشمان آبي به رنگ آبي گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاري مي ماند که جان گرفته باشد. من بي اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون تو جه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد. اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پر شوري از هم گشوده شد اما به آهستگي گفت "ممکن است اجازه بدهيد من عبور کنم؟" بي اختيار يک قدم به او نزديک تر شدم و در اين حال ميس هاليس را ديدم که تقريبا پشت سر آن دختر يستاده بود. زني حدود 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود مچ پاي نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرار گرفته ام از طرفي شوق تمنايي عجيب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا مي خواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معني واقعي کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت مي کرد. او آن جا يستاده بود و با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام وموقر به نظر مي رسيد و چشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد. ديگر به خود ترديد راه ندادم. کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد. از همان لحظه دانستم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود. اما چيزي بدست آورده بودم که حتي ارزشش از عشق بيشتر بود. دوستي گرانبها که مي توانستم هميشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم بايد دوشيزه "مي نل" باشيد . از ملاقات با شما بسيار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمي شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است!" طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 21:51 توسط نسرین |
|
|
عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه می توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا می آيی، زندگی می كنی و می ميری، ولی در حقيقت مهمترين تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای كه با هيچ چيز جايگزين نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايی تجربيات آدمی است. برای اينكه به آن نقطه برسی بايستی چهار مرحله را هميشه به خاطر داشته باشی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 21:40 توسط نسرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) قزوین کمیته ملی آبیاری و زهکشی ایران پورتال اختصاصی جوانان آبیاری چی ها خبرهای داغ از راوی کارشناسان من و تو |
|
RSS
|